// Perform your desired action here (function (s, e, n, d, er) { s['Sender'] = er; s[er] = s[er] || function () { (s[er].q = s[er].q || []).push(arguments) }, s[er].l = 1 * new Date(); var a = e.createElement(n), m = e.getElementsByTagName(n)[0]; a.async = 1; a.src = d; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', 'https://cdn.sender.net/accounts_resources/universal.js', 'sender'); sender('986212f6399684')

تفاوت استراتژی محتوا و UX Writing در طراحی محصول دیجیتال

تفاوت استراتژی محتوا و UX Writing در طراحی محصول دیجیتال

وقتی صحبت از طراحی محصول دیجیتال می‌شود، همه توجه‌ها به ظاهر و عملکرد محصول است. اما چیزی که تجربه واقعی کاربر را می‌سازد، «محتوا»ست؛ کلماتی که مسیر را توضیح می‌دهند، تصمیم‌ها را شفاف می‌کنند و باعث می‌شوند کاربر میان صدها گزینه، راه درست را پیدا کند.

در این میان، دو نقش همیشه کنار هم دیده می‌شوند: استراتژیست محتوا و UX رایتر یا تجربه‌نویس. هر دو با محتوا سروکار دارند، اما هدف، روش کار و محدوده مسئولیت‌هایشان کاملاً باهم متفاوت است.
اشتباه گرفتن این دو نقش باعث می‌شود تیم محصول سردرگم شود، تصمیم‌های محتوایی بی‌برنامه پیش برود یا طراحی محصول چنددست و ناهماهنگ از آب دربیاید.

در این مقاله دقیقاً به همین سؤال پاسخ می‌دهیم که:
استراتژی محتوا و نوشتن تجربه کاربری چه تفاوتی دارند و هرکدام دقیقاً در کدام بخش از طراحی محصول نقش دارند؟

در ادامه، مرزبندی این دو نقش را قدم‌به‌قدم توضیح می‌دهیم تا بدانید هرکدام چه کاری انجام می‌دهند و چرا هر دو برای موفقیت یک محصول ضروری‌اند.

استراتژی محتوا و یو ایکس رایتینگ؛ هرکدام چه نقشی دارند؟

در محصول دیجیتال، محتوا هم باید «درست برنامه‌ریزی شود» و هم «درست نوشته شود».
استراتژی محتوا بیشتر درباره‌ی تصمیم‌های کلان است: اینکه چه چیزی گفته شود، چرا گفته شود و محتوا در کجای مسیر کاربر قرار بگیرد.
اما UX رایتینگ بیشتر روی نحوه بیان این تصمیم‌ها تمرکز دارد؛ یعنی تبدیل آن‌ها به متن‌های دقیق، قابل‌فهم و مناسب لحظه‌ای که کاربر با محصول درگیر است.

برای اینکه تصویر روشن‌تری داشته باشیم، جدول زیر خلاصه‌ی تفاوت اصلی این دو نقش را نشان می‌دهد:

 

استراتژی محتواUX رایتینگ

هدف کلی

تعیین مسیر و ساختار کلی محتوا در محصولتبدیل این تصمیم‌ها به متن‌های دقیق، قابل‌فهم و کاربردی

حوزه فعالیت

کل محصول و تمام مسیرهای کاربرجزئیات هر صفحه، مرحله و پیام

تمرکز اصلی

برنامه‌ریزی، هماهنگ‌سازی و مدیریت محتوا

راهنمایی کاربر و ساده‌کردن تعامل با محصول

نوع تصمیم‌گیریتصمیم‌های کلان و بلندمدت

تصمیم‌های دقیق و مرتبط با تجربه لحظه‌ای کاربر

خروجی‌هانقشه محتوا، قوانین لحن، ساختارها

متن دکمه‌ها، پیام‌ها، توضیحات و راهنماها

نقش در تجربه کاربریایجاد یک زبان و جهت مشترک در کل محصول

کمک به انجام سریع‌تر و راحت‌تر کارها توسط کاربر

 

 


بیشتر بخوانید: “نقش کلیدی UX Writing در طراحی محصولات دیجیتال


 

تفاوت استراتژی محتوا و UX رایتینگ

۱. تفاوت در زاویه دید

استراتژی محتوا به محصول از زاویه «بالا» نگاه می‌کند. این نقش تعیین می‌کند پیام اصلی محصول چیست، محتوا در کدام نقاط باید حضور داشته باشد و لحن کلی چطور تعریف شود. هدفش این است که محصول، از ابتدا تا انتها، یک‌صدا و هدفمند باشد. UX رایتینگ اما دقیقاً در نقطه‌ای کار می‌کند که کاربر تصمیم می‌گیرد، دکمه‌ای را می‌زند یا در مسیری پیش می‌رود.

اگر استراتژی محتوا نقشه‌ راه باشد، UX Writing تابلوهای راهنمای مسیر است؛ همان چیزی که باعث می‌شود کاربر گم نشود، ابهام نداشته باشد و بدون فکر اضافه بتواند کاری را که لازم دارد انجام دهد.

 

۲. تفاوت در نوع تصمیم‌گیری

تصمیم‌های استراتژی محتوا معمولا بلندمدت‌اند و نتیجه‌شان در نسخه‌های مختلف محصول دیده می‌شود. در مقابل، تصمیم‌های تجربه‌نویس فوری‌اند؛ یک پیام خطا، یک CTA یا یک جمله راهنما می‌تواند همان لحظه مسیر کاربر را عوض کند.

۳. تفاوت در خروجی‌ها

همین تفاوت زاویه دید باعث تفاوت در خروجی‌ها می‌شود. استراتژی محتوا ساختار را مشخص می‌کند، نقشه‌ی محتوایی می‌سازد و قوانین لحن را تعریف می‌کند. UX رایتر این ساختار را به متن‌هایی تبدیل می‌کند که کاربر واقعاً می‌خواند—چیزهایی که تصمیم لحظه‌ای او را می‌سازند.

 

نقاط هم‌پوشانی این دو نقش

با وجود تمام تفاوت‌هایی که در بالا گفته شد، این دو نقش کاملاً از هم جدا نیستند. استراتژی محتوا لحن را مشخص می‌کند و نویسنده تجربه کاربری آن را در صفحات زنده می‌کند. هر دو از داده‌ها استفاده می‌کنند—یکی برای دیدن تصویر بزرگ، یکی برای اصلاح تجربه‌های جزئی.
همچنین در جریان‌های مهم مثل ثبت‌نام، پرداخت یا احراز هویت، همکاری این دو نقش ضروری است: استراتژی محتوا مسیر را طراحی می‌کند و UX Writing آن مسیر را برای کاربر «قابل‌فهم» می‌کند. نتیجه، محصولی است که هم یکپارچه است و هم در لحظه درست عمل می‌کند.

چه زمانی به استراتژی محتوا نیاز داریم و چه زمانی به نوشتن تجربه کاربری؟

در هر محصول دیجیتال چالش محتوا متفاوت است. گاهی مشکل از «ساختار» است، گاهی از «نحوه نوشتن»، و گاهی هر دو با هم باعث سردرگمی کاربر می‌شوند. برای همین لازم است بدانیم چه زمانی حضور استراتژی محتوا ضروری است و چه زمانی نوشتن تجربه کاربری می‌تواند مسئله را حل کند. در این بخش سه سناریو تعریف می‌کنیم تا موضوع کاملاً روشن شود:

۱) فقط استراتژی محتوا لازم است

استراتژی محتوا زمانی اهمیت پیدا می‌کند که محصول دچار پراکندگی و چنددستگی باشد. مثلاً تصور کنید یک چند تیم برای بخش‌های مختلف یک اپلیکیشن خدماتی می‌نویسند: صفحه ثبت‌نام توسط یک نفر، صفحه پرداخت توسط دیگری و بخش راهنما توسط تیمی دیگر.
نتیجه محصولی است که هر صفحه‌اش با لحن و قواعد متفاوتی حرف می‌زند. در چنین شرایطی مشکل اصلی «محتوا» نیست؛ مشکل این است که محصول زبان واحدی ندارد. اینجاست که استراتژی محتوا وارد می‌شود تا مسیر کلی، لحن یک‌دست و ساختاری هماهنگ برای کل محصول تعریف کند.

بدون این نقش، هر چقدر هم متن‌های بخش‌های مختلف خوب نوشته شوند، محصول همچنان تکه‌تکه به نظر می‌رسد.

۲) فقط UX رایتینگ لازم است

در مقابل، مواقعی هم هست که ساختار محصول درست است اما متن باعث ابهام می‌شود. برای مثال در یک فروشگاه آنلاین ممکن است فرم پرداخت مرحله‌به‌مرحله‌ طراحی شده باشد، اما کاربر در مرحله وارد کردن اطلاعات گیر کند. نه به خاطر پیچیدگی محصول، بلکه چون متن راهنما روشن نیست یا پیام خطا به کاربر نمی‌گوید دقیقاً چه چیزی را اشتباه وارد کرده است. در اینجا نیازی به تغییر ساختار کلی نیست؛ فقط باید متن‌ها بازنویسی شوند تا کاربر مسیر را بهتر و سریع‌تر طی کند. این همان نقطه‌ای است که نویسنده تجربه کاربر بیشترین اثر را دارد.

۳) هر دو نقش باید کنار هم باشند

و البته بسیاری از پروژه‌ها ترکیبی از این دو وضعیت‌اند. برای مثال یک اپلیکیشن رزرو بلیط ممکن است بخواهد قابلیت‌های جدید اضافه کند، در حالی که بخش‌های فعلی هم متن‌های دقیق و هماهنگ ندارند. در چنین شرایطی نه تنها باید تصمیم بگیریم چه بخش‌هایی به محتوا نیاز دارند و پیام اصلی هر بخش چیست، بلکه لازم است متن‌های عملیاتی هم به‌گونه‌ای نوشته شوند که کاربر در مسیرهای حساس مثل خرید، لغو یا پیگیری بلیط سردرگم نشود. اینجا همکاری استراتژی محتوا و نوشتن تجربه کاربری محصول را کامل می‌کند:
اولی ساختار را مشخص می‌کند، دومی آن ساختار را برای کاربر «قابل استفاده» می‌کند.


اگر بخواهیم تصویر کامل‌تری از نقش نویسنده تجربه کاربر یا UX رایتر داشته باشیم، مقایسه آن با کپی‌رایتینگ هم مهم است؛ در محتوای “۴ تفاوت مهم UX Writing و Copywriting این موضوع را با جزئیات بیشتری توضیح داده‌ایم.


جمع‌بندی

در ظاهر، استراتژی محتوا و UX رایتینگ هر دو با «کلمات» سروکار دارند، اما کارکردشان در محصول کاملاً متفاوت است. استراتژی محتوا مسیر را می‌چیند، ساختار کلی را مشخص می‌کند و کمک می‌کند محصول یک صدای واحد داشته باشد. UX رایتینگ اما وارد جزئیات می‌شود و همین مسیر کلان را برای کاربر قابل فهم و قابل استفاده می‌کند.
به بیان دیگر، یکی ستون‌های اصلی بنا را می‌سازد و دیگری فضا را برای زندگی راحت‌تر آماده می‌کند.

وقتی این دو نقش کنار هم قرار می‌گیرند، محصول نه‌تنها پیام واحدی دارد، بلکه تجربه‌ای روان‌تر و انسانی‌تر برای کاربر ایجاد می‌کند. همین همکاری است که تفاوت یک محصول «صرفاً قابل استفاده» را با یک محصول «دلپذیر و قابل اعتماد» مشخص می‌کند.


اگر به این حوزه علاقه‌مند هستید یا می‌خواهید مهارت‌های لازم برای ورود حرفه‌ای به دنیای UX Writing را یاد بگیرید، دوره آموزش یو ایکس رایتینگ آکادمی آمانج گزینه‌ای کاملاً مناسب است. در این دوره، مفاهیم پایه تا مهارت‌های کاربردی با مثال‌های واقعی آموزش داده می‌شود تا بتوانید در پروژه‌های واقعی نقش مؤثر داشته باشید و محتوایی بنویسید که واقعاً تجربه کاربر را بهتر کند.


 

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

امتیازشو ثبت کنید

میانگین / 5. تعداد رای

اولین نفر شما امتیاز دهید

نوشته شده توسط
نگین سعیدی

من نگین سعیدی هستم کارشناس سئو و تولیدمحتوا آکادمی آمانج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *